تبليغاتX
ایران من و شما

ایران من و شما

ای آزادی! من به دانستن از تو نیازمندم، بگو هر لحظه کجایی، چه میکنی تا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم

شادی و غم در ایران باستان

  •         (   به نام خدایی که شادی را آفرید    )         

·          در کتابهای تاریخ ایران باستان هر چه دنبال غم گشتم هیچ نیافتم . هر چه بود همه جشن بود و شادی و شادمانی. نه اینکه مردم ایران باستان غم و رنج نداشتند، بلکه آنچه در تاریخ ثبت می شود و می ماند، شادی است و خاطرات شیرین. این در ذات آدمی است و انسان همانقدر که روزهای خوشش را خوب به خاطر می سپارد، به همان اندازه غمها و خاطرات تلخش را به فراموشی می سپارد. شادی و جشن و سرور در ایران باستان آنقدر زیاد بوده که اگر بخواهم در باره آنها بنویسم، چند کتاب خواهد بود.     

·             ایرانیان از دیرباز شادی را مهم ترین بخش زندگی خویش می دانستند و اگر نگاهی به تاریخ داشته باشیم، به روشنی خواهیم دید که ایرانیان باستان همواره روزهایی را به عنوان جشن ، چه مذهبی و چه ملی، به شادی و سرور می پرداخته اند.  

  ·          در نوشته های پهلوی آمده است که خداوند به یاری آسمان، شادی را آفرید.

          ايرانيان مردماني جشن باره بوده‌اند، چنانكه مي‌توان آثار آن را در كتيبه‌هاي داريوش مشاهده نمود، كه بسيار به شادي و شادماني ايرانيان آريايي و باورهاي که جزء آيين زرتشتي بوده، اشاره شده است و از شادي به عنوان آفريده‌ي اهورا مزدا و از سوگ، اندوه و غم به عنوان آفريده‌ي اهريمن نام برده شده است؛ مانند:

·          «خداي بزرگ است اهورا مزدا كه آسمان را آفريد، كه اين زمين را آفريد، كه مردم را آفريد، كه شادي را از براي مردم آفريد.»

·          ایرانیان با برگزاری جشنهای بسیار، شادی هایشان را با هم قسمت می کردند. بیشتر جشنهای ایرانیان، چه آنها که هم اکنون برگزار می شوند، چه آنها که فراموش شده اند، ریشه در آیین زرتشت دارند. زرتشت همواره انسان را به شادی و خرمی فرا می خواند و گیتی را آکنده از شادی و منزه از پلیدی و پلشتی می خواست. همچنان که پروفسور «مری بویس»، پژوهنده نامور کیش زرتشتی و تاریخ معاصر زرتشتیان، می نویسد: شادی کردن، تکلیف دلپذیر دینی این جماعت است.

·           در كتيبه‌هاي هخامنشي هم شادي و جشن وديعه‌اي الهي «اهورايي» خوانده شده است. پيوند ايرانيان آريايي پیش از اشو زرتشت با ايزدان خود، نه بر پايه جهل و ترس از آنان، بلكه بر اساس مهر و دوستي استوار بود و مردم در برابر نعمتها و سلامتي عطا شده به آنان، به جشن (يَزَشْنْ : نيايش شادمانه) مي‌پرداختند و آنان بايستي با خشنودي و شادي و پايكوبي (نه غم و سوگ‌ و گريه و زاري كه از صفات و علامات اهريمني است) و در عرصه روشنايي و آگاهي به نيايش و ستايش ايزدان مي‌پرداختند.

·          جَشَن از واژه اوستایی یسنا به معنی ستایش کردن گرفته شده است.ایرانیان باستان که روزهای بسیاری از سال را با شکوه ویژه ای جشن می گرفتند، در روز ششم فروردین هم با مراسمی دل انگیز و شادی آفرین، اهورامزدا و فروزه های نیک آفرینش را ستایش می کردند.

·          در گذشته‌هاي دور آرياييان به گرد آتش جمع مي‌شدند و با نوشيدن شيره گياه هوم (هَئومَه haoma) و با پايكوبي و هلهله و شادي به قرباني حيواني (معمولاً گاو) مي‌پرداختند و بخشي از آن گوشت را به آتش مي‌افكندند. زرتشت غريوهاي مستانه و  افكندن گوشت قرباني در آتش و آلوده كردن آن را نفي كرد و كشتن جانوران را به رنج، و تباه كردن گوشت آن را كاري اهريمني به شمار آورد و در برابر اينها خشنودي و پايكوبي و شادماني از هستي و آفرينش را در گرد آتش درست و برابر با اَرْتَة (فضيلت، سامان و نظم هستي ) و نيكوكارانه شمرد. 

·          جشن و شادی تنها ویژه مردم ایران نبود، چنانکه دکتر بهرام فره وشی در کتاب «جهان فروری» به رابطه و اشتراک رسم سیزده بدر ایرانی با جشن های کارناوالی در میان ملل هند و اروپایی اشاره می کند و می نویسد:

·          «خنده و شادی در جشن های بهاری ملل دیگر هند و اروپایی گاه جزیی از مراسم دینی است و باید انجام شود و یکی از هدف های مراسم قدیم کارناوالی که در جشن های بهاری انجام می شده و می شود، پدید آوردن شادی در نهاد مردم است که بقایای آن در مراسم عید نوروز و حاجی فیروز هنوز بر جای مانده است.»

·          در میان ملل هند و اروپایی، به ویژه ملتهای اسلاوی، هنوز جشن بهار با مراسم باشکوه کارناوالی برگزار می شود و شواهدی تاریخی در دست است که نشان می دهد جشن بهاره ایرانی نیز روزگاری همراه با مراسم کارناوالی بوده است.

·          در بند ۵ گاتها زرتشت خطاب به همه پسران و دختران جوان می گوید: « ای دختران شوکننده و ای دامادان ! اینک شما را  می آموزم و آگاه می کنم٬ پندم را به خاطر بسپارید و برابر اندرزم رفتار کنید تا در زندگی سعادتمند  گردید. هر یک از شما باید در پیمودن راه زناشویی در مهرورزی و پاکی و نیکی بر دیگری سبقت جویید٬ زیرا تنها بدین وسیله می توان به یک زندگی سراسر شادی رسید.»

·       زرتشتیان در عین فقر به جشنها و آیینهای سنتی کهن می پرداخته اند که خیرات و مبرات و شادی، بنیان آنها بوده است. عبارتی که معمولا در سرآغاز همه نوشته های کهن می آید: (( آرزوی  فال فرخ و مروای نیک )) است و در پایان: (( به فرجام رسید با درود و فرخی و شادی و آرامش )).

          ·          درباره جایگاه شادی و نکوهش غم در ایران باستان ، بسیار می توان نوشت، اما با عرض معذرت از طولانی شدن این متن، این مطلب را با شعری از فریدون مشیری به پایان می برم:

     نوروز، همه باغ و چمن غرق شكوفه ست
دل، هر نفس از بوى گل و لطف هوا مست
برخيز و برقص آى و بنه بر سر
غم پاى
بنشين و بخوان شعر و بده جام و بزن دست


اى دوست درين روز دل افروز بهارى
دلتنگ درين خانه ى
غمگين
به چه كارى؟
صبح است، نخواهى نفسى تازه برآرى
با اهل جهان گفتنى از
مهر
چه دارى؟

خواهى كه همه روز بوَد بهر تو نوروز؟
خواهى كه شود روز تو و بخت تو پيروز؟
از چهره ى تابنده ى گل،
خنده
بياموز
در چهره ى خود گلشنى از
خنده برافروز!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1384ساعت 1:41  توسط هوشنگ ایثاربخش  | 

جایگاه شادی و غم در ایران

                                                به نام خدا

پیشرفت یا عقب ماندگی جوامع تنها به متصدیان حکومت و سیستم اقتصادی آن جوامع وابسته نیست، بلکه عوامل و عناصر ناپیدایی نیز وجود دارند که در توسعه و پیشرفت یا عقب ماندگی یک جامعه تاثیر بسیاری  دارند . فرهنگ یک جامعه را که از عناصر فراوانی تشکیل شده است، می توان مهم ترین این عوامل دانست. شادی و غم  از جمله عناصر مهم فرهنگ یک جامعه اند و بر همه مناسبات اجتماعی جامعه اثر می گذارند. من معتقدم رابطه مستقیمی بین میزان شادی یا غم یک جامعه و سعادت یا انحطاط آن وجود دارد و هر چه مردم کشوری شادتر و بانشاط تر باشند، می توانند نظامی پیشرفته تر و سعادتمند تر بسازند و بالعکس. اما نخست باید دانست که غم یا شادی یک ملت از کجا ناشی می شود و چرا ملتی اصولا شادند و ملتی غمدوست یا غمگین. همه می دانیم که ملت مغرب زمین شادتر از ملت مشرق زمین اند و این امر را می توان به سادگی در همه شعون زندگی این ملتها از جمله مسائل روزمره زندگی، جشنها، مراسم مذهبی و ملی، هنر، شعر و به ویژه کار و تفریح آنها دید. 

ما ایرانیان نیز همچون دیگر مردم مشرق زمین، غمدوست هستیم و غم در همه شعون زندگیمان ریشه کرده است. کافی است نگاهی به تقویم بیندازیم و تعداد روزهای عزا را با تعداد روزهای جشن مقایسه کنیم. یا برنامه های نهادهای رسمی و غیر رسمی و از جمله رادیو و تلویزیون را در روز ولادت یک امام با روز شهادت همان امام، باهم مقایسه کنیم تا به غم دوست بودن ایرانیان آگاهتر شویم. اینک باید پرسید که چرا اینگونه است و چرا ایرانیان غم را بر شادی ترجیح می دهند و غم و شادی چه جایگاهی در بین ایرانیان دارند.

من قصد دارم در یک سلسله مقاله، «جایگاه شادی و غم را بین ایرانیان از ابتدای تاریخ تا امروز » بررسی نموده و به ریشه یابی آن بپردازم و مهم تر از آن، «جایگاه شادی و غم را در اسلام راستین » بررسی کنم. پس احتمالا رئوس مطالب این سلسه مقاله، بدین ترتیب خواهند بود:

۱) جایگاه شادی و غم در ایران باستان

۲) جایگاه شادی و غم در آیین زرتشت و آیینهای باستانی دیگر

۳) شادی و غم در شاهنامه فردوسی بزرگ

۴) جایگاه شادی و غم در دوره های پادشاهی ایران پیش از اسلام

۵) شادی و غم در آغاز اسلام

۶) جایگاه شادی و غم در قرآن

۷) جایگاه شادی و غم در نهج البلاغه

۸) تاثیر واقعه عاشورا در جایگاه شادی و غم در ایران

۹) تاثیر کشتار علویان و شیعه کشی در جایگاه شادی و غم در ایران

۱۰) آل بویه، بزرگداشت واقعه عاشورا و تاثیر آن بر جایگاه شادی و غم در ایران

۱۱) تشیع صفوی و نقش آن در جایگاه شادی و غم در ایران

۱۲) آغاز دوره استعمار و نقش انگلیسیها در نهادینه کردن غم و «شادی ستیزی» در ایران

۱۳) روحانیت و نقش  آنها بر جایگاه شادی و غم در ایران

۱۴) استعمار، استبداد، استحمار و  نقش  آنها بر جایگاه شادی و غم در ایران

۱۵) جایگاه شادی و غم در فقه شیعه

۱۶) تاثیر شکستهای تاریخی ایرانیان در جنگ با  اسکندر، اعراب، چنگیز، انگلیس، روسیه و ... در جایگاه شادی و غم درایران

۱۷) جایگاه شادی و غم در ایران دوره قاجار

۱۸) جایگاه شادی و غم در ایران دوره پهلوی

۱۹) جایگاه شادی و غم در ایران پس از انقلاب اسلامی

۲۰) جایگاه شادی و غم در علم پزشکی

۲۱) ..........

اگر چه می دانم انجام و به سرانجام رساندن این راه ، کار و کوشش بسیاری می طلبد، اما با توکل به خدا و امید به کمک دوستان و همه آنانی که دلشان برای ایران می طپد، این کار را آغاز می کنم، به این امید که بتوان زنگار غم را از روح جسم مردم بزرگ ایران و دین سعادت بخش اسلام زدود و آینده ای پر از شادی و سعادت را برای ایرانیان نوید داد. دست کمک به سوی همه دوستان دراز می کنم..... 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1384ساعت 1:9  توسط هوشنگ ایثاربخش  | 

غم يا شادي

سلام....

انسان به دنبال هر آنچه باشد ، بدان خواهد رسيد. ما شرقيها مدتهاست كه به غم خو گرفته ايم. از غمگين شدن و حتي گريستن، لذت مي بريم. در ضمير ناخودآگاه ذهنمان از شاد بودن و شادي كردن گريزانيم يا احساس گناه مي كنيم و هميشه پس از كمي شادي كردن ، منتظر غم هستيم. چرا ؟؟؟ ما در آغاز چنين نبوديم. در كتيبه هاي ایران باستان از شادي به عنوان يكي از پايه هاي اساسي خلقت و زندگي انساني ياد شده است: شادي ، رادي . آبادي ، آزادي. من فكر مي كنم غم ما از مذهب و فرهنگ نوين ما ريشه مي گيرد: برداشت غمبار از اسلام ، اعتقاد به تشيع سياه ، اعتقاد به اصالت غم و گريه و گناه و زشت بودن شادي و خنده و .... . اعتقاد به ثواب بودن غم و اندوه و ناثواب بودن شادي و خنده چنان در اعتقادات مذهبی ما ريشه دوانده كه حتي وارد فرهنگ و شعر ما نيز شده است. ديوان شعر شاعران ما پر است از اشعار غمبار و اندوه ناك و تنها برخي از شاعران ما شعرشان شعف انگيز است و اميد بخش. اين امر را مي توان در مقايسه فيلمهاي ساخته شده به دست ما (شرقيها) با فيلمهاي غربيها، ديد. نمي دانم! ، شايد از زماني كه ما آقايي دنيا را از دست داديم و نوكر و زيردست نوكرهايمان شديم و مدتي عربها و پس از آن‏ ، غربيهاي استعمارگر تحقيرمان كردند ، غمگين و غمدوست شديم. درباره غم و شادي بسيار خواهم نوشت ، اما اين نوشته را با شعري شاد و اميدبخش از حافظ بزرگ پايان مي دهم: 

    كي شعر تر انگيزد ، خاطر كه حزين باشــد        یك جمله از اين معني ، گفتيم و همين باشد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت 1384ساعت 13:42  توسط هوشنگ ایثاربخش  |