تبليغاتX
ایران من و شما

ایران من و شما

ای آزادی! من به دانستن از تو نیازمندم، بگو هر لحظه کجایی، چه میکنی تا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم

و آنان که گفتند الله....

                                                          به نام خدا

   خاتمی در مشهد گفته است:« هنوز هم حرف زدن و انتقاد کردن هزینه دارد.» باید گفت: حرف زدن و انتقاد کردن در ایران، کی هزینه نداشته است که امروز نداشته باشد.

آن روز که خاتمی برای نخستین بار  در مقام ریاست جمهوری از حق مردم در پرسش از حکومت و انتقاد از حاکمان سخن گفت و گفت که مردم صاحبان کشورند و حاکمان، خدمتگذاران ملت، ما حرفهای او را جدی گرفتیم و گفتیم: خوب! وقتی رییس جمهور چنین می گوید، پس دیگر چه باک. و ما هم گفتیم و  نوشتیم. غافل از آنکه خاتمی توان حمایت از کسانی را که خود برانگیخته بود، نداشت. ما به شعارهای خاتمی به عنوان برنامه و خط مشی نظام اعتماد کردیم و تنها زمانی به اشتباه خود پی بردیم که دیگر کار از کار گذشته بود و روزنامه ها بسته و قلمها شکسته. و ما چرا فکر نکردیم که مگر می شود آنان که قرنها مردم را دوشیده اند و داراییهایمان را به یغما برده اند، به یکباره بر این خان نعمت بی زحمت، چشم بپوشند و اجازه دهند ما نفسی بکشیم و سخنی بگوییم و حتی از آنان انتقاد کنیم!؟ و چه ساده  بودیم که رای مردم به خاتمی و اقبالشان به اصلاح طلبان ما را فریب داد و  از خود نپرسیدیم: چگونه ممکن است مردمی که قرنها به استبداد و استحمار و استثمار خو کرده اند و امروز هم دغدغه نان و مسکن و ازدواج و مانند اینها (خواستن ها و داشتن ها) آنان را ترسو ، محافظه کار و منفعت طلب کرده و وقتی را برای اندیشیدن و کتاب خواندن برایشان باقی نگذاشته است، امروز اینگونه آگاه شده اند و  درست انتخاب می کنند؟!  

  آری ما ساده لوح بودیم که هرزی علفهای دشت بی فرهنگیمان را فراموش کردیم و  هزینه این بی فکریمان را پرداختیم و پس از این نیز بیشتر خواهیم پرداخت و اما....

ما چه سبک بالیم و سبکبار و آسوده، و بدون هراس، هنوز هم می نویسیم و خواهیم نوشت و ترس و اندوهی به خود راه نخواهیم داد ، چه، ما امروز نه به خاتمی دلبسته ایم و نه ترسی داریم از انتقام گیری آنان.

خداوند بلند مرتبه و مهربان چه زیبا می فرماید:«  و آنان که گفتند پروردگار ما خداست (جز خدا را نپرستیدند و جز او از هیچ کس نهراسیدند و یاری و مدد نجستند ) و سپس استقامت کردند در این راه، پس برای آنان هیچ ترسی نیست و اندوهی نخواهند داشت و آنان اهل بهشتند و در آن جاودان خواهند بود به سبب اعمال نیکی که انجام داده اند.»(۱) 

و نسیمی چه زیبا سروده است:

    مشتاق   گل   از  سرزنش  خار    نترسد             حيران      رخ      يار    ز     اغيار   نترسد

    عيار  دلاور  كه   كند  ترك   سر  خويش             از   خنجر   خونريز   و   سر    دار    نترسد

    آنكس  كه  چو منصور زند لاف  انا الحق            از    طعنه      نامحرم        اسرار     نترسد

    اي  طالب  گنج  و  گهر از  مار  مينديش             گنج  و  گهر  آن  برد  كه  از   مار    نترسد

    گر بي بصري مي كند افكار من  از عشق            سهل است و چه غم عاشق ازاين كار نترسد

    در عشق  چو بيم   سر و جانست  و ليكن            اي   دلبر    از    اينها    دل    عيار    نترسد

    انديشه    ندارم    ز  رقيبان      بد انديش            از      خار   جفا    عاشق     گلزار    نترسد

    در  سايه  فضل  ايمن  از  آنست  نسيمي             كان    شيردل    از    پنجه     كفتار   نترسد


(۱) سوره الاحقاف،آیه های ۱۳ و ۱۴.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 11:3  توسط هوشنگ ایثاربخش  | 

ماندن يا نماندن. مسئله اين است...

آن روزهاي زيبا كه به راحتي و بدون ترس از رئيس جمهورمان انتقاد مي كرديم و بر سرش فرياد مي زديم، در حالي كه دوستش داشتيم و با او احساس يگانگي مي كرديم، گذشت. آن روزي كه در دانشگاه اشكش را درآورديم و هم آن روز كه برايش سوت زديم و كف، گذشت. آن زمان كه بر سرش فرياد  زديم و انتقاد كرديم، در حالي كه از بغل دستيمان و اون لباس شخصي و آني كه در حال فيلم برداري است، مي ترسيديم، اما از خاتمي نه، گذشت. آري آن روزهاي طلايي گذشت. ما كه در طول تاريخمان گاهي جرات اينكه به بادمجان بگوييم: آن چيست روي سرت؟، نداشتيم، در دوران خاتمي از همه ترسيديم جز خاتمي، و مي دانستيم كه او هرگز هيچ مخالفي را آزار نخواهد داد و هيچ صدايي را خاموش نخواهد كرد. آري او يك رئيس جمهور نبود، او يك دوست بود، يك دوست. با آنكه به برخي از عملكردهايش انتقاد داريم، اما دوستش داريم. من دوست دارم او را سخت در آغوش بفشارم. نگاه او به من، نگاه يك دوست بود به دوستش و نه نگاه يك ارباب به نوكرش. آري دوران ما وبلاگ نويسها هم كه وبلاگ را محلي براي ابراز عقايد و احساسات خود و تبادل انديشه با همفكران و مخالفان فكريمان يافته بوديم و به آن انس گرفته بوديم، گذشت. از اين پس  زاويه براي ما غيرخوديها چنان تنگ خواهد شد تا جايي که فرياد زنيم: اي ايران دوستت داريم، اما ديگر در اينجا جايي براي ماندن نيست. مي روم زير بيرق كفر ، براي اسلام و ايران مي نويسم و آزادي ايرانم را با همه وجود فرياد مي زنم. آري بودن به از نبود شدن،.........

بغض گلويم را مي فشارد . اشك امانم نمي دهد......... اي ايران! من بي تو چه كنم؟ كجا روم؟ بمانم و خفه شوم يا در زندانهايت بميرم و بپوسم؟؛ يا بروم و هوايت را و خاكت را و ساكنانت را اينجا تنها بگذارم. كسي در دلم فرياد مي زند: اي بي وفا! كجا مي روي؟ اي ترسو!! بمان و سخن بگو!  آن ديگري داد مي زند: ديگر اينجا چه كاري از دستت برمي آيد؟ مگر همۀ راهها را نرفتي؟ تو بايد زنده و آزاد بماني تا راهت را ادامه دهي. براي ادامه راه، شايد، رفتن بهتر باشد. هجرت كن! برو! ....

نمي دانم... نمي دانم.... سري به كتاب خدا زدم. اين آيه آمد:

اي كساني كه ايمان آورده ايد! براي چه هنگامي كه به شما امر مي شود در راه خدا بي درنگ خارج شويد، (چون بار  گران) به خاك زمين سخت دل بسته ايد؟ آيا راضي به زندگاني دنيا به جاي حيات ابدي شديد؟ متاع دنيا در برابر جهان آخرت، بسيار اندك و ناچيز است. بدانيد كه اگر در راه خدا براي جهاد بيرون نشويد، خدا شما را به عذابي دردناك معذب خواهد كرد و قومي ديگر براي جهاد به جاي شما برمي گمارد و شما به خدا زيان نرسانده ايد و خدا بر هر چيز تواناست. اگر شما او را ياري نكنيد، البته خداوند از او ياري خواهد كرد، آنگاه كه يكي از آن دو تن كه در غار بودند، به رفيق و همسفر خود گفت: مترس كه خدا با ماست. آن زمان، خدا وقار و آرامش خاطر بر او فرستاد...(۱)

نور اميدي در دلم جرقه زد... . من دوباره، زاده شدم...... 


(۱) سوره توبه، آيه ۳۷ تا ۳۹.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 12:6  توسط هوشنگ ایثاربخش  | 

سلام خاتمی...

 

    من هم به خاتمی خسته نباشيد مي گويم . هم به خاطر کارهايی که کرد و هم به خاطر کارهايی که می تونست يا بايد می کرد و نکرد!

    خاتمی انسان بزرگی است ، در راه آزادي و نهادينه كردن آن بسيار كوشيد. كوشيد گامهاي بزرگي در راه ايران بردارد . او به ايران اعتبار و عزت بين المللي دوباره بخشيد. او به مردم آگاهي داد و قدرت را زميني و نقد شدني ساخت. اما افسوس كه شجاعت كافي نداشت. خاتمي جايگاه خويش را به عنوان نماينده مردم ايران، خوب نشناخت و جايگاه خود را كه نه به عنوان محمد خاتمي،  بلكه به عنوان برگزيده ملت ايران، آن قدر پايين آورد كه براي نمونه، به صد او سيما اجازه داد سخنان رييس جمهور ايران را سانسور كنند و حتي پخش نكنند. كجاي دنيا برگزيده يك ملت اين قدر خوار و ذليل مي شود.

    تاريخ را مردان بزرگی می سازند که دارای توانايی های بسياری در اداره و مديريت همه مسائل شناخته شده و ناشناخته پيش رويشان باشند و شجاعت و تدبیر لازم را نیز در اجرای برنامه هایشان داشته باشند. شايد خاتمی بسياری از اين تواناييها را داشت، اما بايد پذيرفت که مهم ترین آنها را که شجاعت است، نداشت. البته همه به عوامل بسيار موثر و بازدارنده خارجی و داخلی و محدوديتها و خطرهايی که سر راه اقدامات خاتمی قرار داشت، تا حدی آگاهيم، اما بايد بدانيم همه کسانی که در کشورهای بزرگ و کوچک دنيا مسئوليتهايی را می پذيرند، با مسائل و عوامل بازدارنده بسياری، حتی بيش از خاتمی ، رو به رو هستند. 

    نگاهی به تاريخ معاصر کشورهای پيشرفته دنيا نشان می دهد آنان دوره های بسيار وحشتناک سياسی، اقتصادی و نظامی را پشت سر گذاشته اند و مسئولان برخی از اين کشورها، حتی 10درصد امکاناتی را که خاتمی در اختيار داشت، نداشتند. اگر خاتمی را با مسئولان و پادشاهان چند سد سال اخير ايران مقايسه کنيم، او شايد ــ پس از مصدق ــ بهترين باشد، اما در مقايسه با ديگران، نه.

    همه انتظارها از خاتمی سیاسی نبود. حداقل انتظارها از خاتمی، برخورد با بنيادها و اخلالگران اقتصادی بود. آنان که دست کم هفتاد درصد نظام و منافع اقتصادی کشور را در دست دارند، اما یک ریال هم مالیات نمی دهند. از  ۱۵۰۰۰۰ تومان حقوق کارمند دولت خاتمی ، ۱۰درصد ماليات کم می شد و از همه اقشار ضعیف همین طور، و انتظار اين بود كه خاتمي برخی بنيادهای اقتصادی را به پاسخگويي به دولت و دادن ماليات وادار نمايد. مگر نه اینکه بر اساس همين قانون اساسي ، همگان در برابر قانون برابرند.

    عده اي مي گويند: اطرافيان خاتمي خوب نبودند و وزراي تحميلي هم با او همكاري نكردند. اولا خاتمي چرا وزراي تحميلي را پذيرفت و دوما حتي اگر همه اطرافيان و كارگزاران خاتمي بهترين هم بودند، وقتي رييس بگويد: من تداركاتچي هستم و اختياري ندارم، چه انتظاري از كارگزاران او مي توان داشت.

    ما از خاتمی انتظار قهرمان شدن نداشتیم، اما او رییس جمهور بود و ما انتظار داشتیم یک رییس جمهور باشد. رییس جمهوری که ۲۴ میلیون رای و اقیانوسی از داراییهای مالی و انسانی خدادادی را در اختيار داشت.  با اتکا به اين مردم و امکانات ، باید با صلابت و شجاعت بیشتری گام برمی داشت. انتظارات ما از او انتظارات مردم از یک رییس جمهور بود، نه از یک قهرمان...

            دانشمندان راههای بسياری را برای رسیدن به موفقيت برشمرده اند و بر سر یک راه، با هم اتفاق نظر ندارند، اما همه آنان متفق القولند که بزرگ ترین دليل شکست هر شخص آن است که بخواهد همه را از خود راضي و خوشنود نگاه دارد. به نظر من بزرگ ترين اشتباه خاتمی که سبب شکست او و حرکت مردم شد، اين بود كه او می خواست همه را راضی و خشنود نگاه دارد: هم شاکی را و هم متهم را، هم مالباخته و هم دزد را ، هم مقتول و هم قاتل را و اين روش کار هرگز به هدف نمی رسد. امروز همه از خاتمی به خوبی ياد می کنند ، حتی آنان که در فاسد بودن آنان شکی نداريم و اين نشانه خوبي نيست.

    خاتمی امیدهای بسیاری را ناامید کرد. ما زمان بسياری را از دست داديم. باز گشت به گذشته، و آينده اي بسيار تاريك... . نا امنی داخلی و تهدیدهای خارجی ایران را تهدید می کند. آزادی ، استقلال و حتی تمامیت ارضی ایران در معرض تهدید جدی است. پس از اين، هر چه بر سر اين ملت و ايران بيايد، خاتمي نیز مسئول است...پس او نبايد مردم را تنها بگذارد. مردم هنوز او را دوست دارند . او كه ديگر رييس دولت نيست، مي تواند زبان مردم باشد و در برابر نابرابري ها و حق كشي ها بیایستد و كوتاهيهايش را جبران كند، نه آنكه  به مجمع تشخيص مصلحت برود  و يا مشغول نوشتن كتاب خاطراتش شود...

    

    خاتمی از بهترین و بزرگ ترین استادانی است که تاکنون داشته ام، پس او را دوست دارم و ایران و مردمش را نیز بیشتر، پس او را نقد می کنم...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 12:35  توسط هوشنگ ایثاربخش  | 

آزادی خواهی عملگرایانه

  و حسین به ما آموخته است که مرگ سیاه سرنوشت شوم مردم زبونی است که به هر ننگی تن می دهند تا زنده بمانند چه، کسانی که گستاخی آن را ندارند که شهادت را انتخاب کنند، مرگ آنان را انتخاب خواهد کرد ... .

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 11:20  توسط هوشنگ ایثاربخش  |