چه کنم، چه کنم؟
یادم هست وقتی کوچک بودم، می شنیدم که بزرگ ترها برای هم دعا می کنند که: خدا کاسه چه کنم چه کنم دستتان ندهد... . من آن زمان معنی این جمله و دعای بلند و بالا را نمی فهمیدم. از خیلی از دوستانم پرسیدم، آنها هم نمی دانستند. فکر می کردم شاید کاسه ای شبیه کاسه گدایی باشد، اما مطمئن نبودم. الحمدالله فهمیدن معنی این جمله، زیاد هم طول نکشید و خیلی زود دیده ما به جمال معنی این عبارت زیبا ،که هیچ، به کاسه مورد نظر هم روشن شد.... بله! اکنون مدتهاست کاسه مذکو را در دست گرفته ام و هر که را می بینم، از دوستان و آشنایان ،همه، هر چه نداشته باشند، بحمدالله این کاسه را دارند.
مدتی است که کاملا پریشانم... دهها کاسه چه کنم چه کنم به دست گرفته ام، هر کدام به اندازه ی یک تغار... . دوست ندارم بدبختیها و ناراحتیهایم را با دیگران قسمت کنم، وگرنه اگر سفره دلم را بگشایم، دل سنگ آب شود، چه رسد به دل شما مهربانان... .
به خاطر کم کاریهای اخیرم، از همه دوستانی که این وبلاگ را قابل می دانستند و با سرزدن به آن و ابراز لطف و محبت و انتقادهای خود، نگارنده را در راه انجام وظیفه ای که بر دوش خویش احساس می کرد و می کند، تشویق می کردند، عذرخواهی می کنم.
