|
واي بر ما ... ببينيد پاسداري از هويت تاريخي و ميراث ملي مان را به چه كساني سپرده ايم !!؟؟
هشت مهر دوره پيش از اسلام ويترين بخش ايران باستان موزه ملي مفقود شد.
محمد رضا كارگر، مدير موزه ملي ايران، با تاييد اين خبر گفت:« در بررسيهاي ساليانهاي كه از ويترينهاي موزه داشتيم متوجه شديم هشت مهر يكي از ويترينها، نيست. پس از جستجوي زياد اين مهرها را در هيچ يك از انبارها و محلهاي نگهداري نيافتيم . حتي بررسي كرديم كه شايد اين مهرها را براي نمايشگاه برده شده باشد ، اما چنين اشيايي را براي هيچ كدام از نمايشگاهها نفرستاده بوديم. » به گفته مدير موزه ملي پس از اطمينان از مفقود شدن مهرها مسئولان آگاهي در جريان موضوع قرار گرفتند:« كارآگاهان اداره آگاهي پس از بررسي و انگشتنگاري اعلام كردند كه اين مهرها احتمالا به سرقت رفته است. » كارآگاهان در بررسيها متوجه شدند كه هيچ شكستگي در اين ويترين رخ نداده و قفل سالم است .
پیش تر خوانده بودیم: |
|
|
|
|
ــ امين اموال !! موزه ي ايران باستان با سرقت لوحهاي زرين ، آنها را ذوب کرد تا به فروش برساند،
ــ سارقان در روز روشن يک تابلوي نفيس را از موزه گلستان ربودند ،
ــ سرقت فرش دوره صفويه از موزه فرش،
ــ سرقت يک قرآن نفيس منسوب به حضرت علي (ع) از موزه شيراز

به دنبال سرقت 8 قلم اشياي بسيار قديمي از موزه ايران باستان ، روز گذشته ابعاد ديگري از سرقتها فاش شد. تحقيقات پليس نشان مي دهد سرقت صورت گرفته با توجه به ابعادي که دارد، نشانگر بي توجهي مسوولان موزه است. اين نگرش وجود دارد که برخي از اشياي اصيل با تباني عاملان سرقت که از سارقان آشنا محسوب مي شوند، با اشياي تقلبي مشابه عوض شده باشد.
با مطرح شدن اين فرضيه براي پليس ، يکي از موارد درخواست شده از سوي افسران تيم ويژه پليس آگاهي ، تعيين اصالت برخي از اشيايي است که احتمال مي رود با اشياي تقلبي تعويض شده باشد. روز گذشته يک مقام آگاه در اين خصوص گفت : ترديدي وجود ندارد که سرقت از موزه ايران باستان توسط عوامل داخلي موزه صورت گرفته است و برخي از تحقيقات غيرمحسوس نشان مي دهد ، تعدادي از دلالهاي حرفه اي که در زمينه خريد و فروش اشياي عتيقه فعاليت مي کنند و هويت تاريخي اين مرز و بوم را با دلارهاي امريکايي عوض مي کنند ، به طور مرتب به اين موزه رفت و آمد مي کرده اند. اين اظهارنظرها از سوي مسوولان در حالي صورت مي گيرد که چندي پيش به دنبال مفقود شدن سفالينه بز شهر سوخته از اين موزه ، پيگيري هاي مربوط به آن از سوي روزنامه «جام جم» به نتيجه رسيد و پس از چند روز پيگيري و بازخواست از مسوولان موزه ، سرانجام سفالينه بز شهر سوخته در گوشه اي از انبار اين موزه در ميان اشياي متروکه کشف شد. اين اثر تاريخي بسيار ارزشمند ، سرانجام به ويترين موزه بازگشت و اي کاش روزي فرا نرسد که بشنويم اين اثر تاريخي همانند مهره هاي به سرقت رفته ، چوب حراج خورده است. بنا به اين گزارش ، در ادامه تحقيقات سرنخ هاي مربوط به اين سرقت به دست آمده است و نام چند نفر از مسوولان موزه در ميان افراد مظنون به چشم مي خورد.
وای بر ما که پاسداري از هويت تاريخي و ميراث ملي مان را به دزدان سپرده ايم !!؟؟ |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 12:21  توسط هوشنگ ایثاربخش
|
... و اكنون، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آوردهاي. اسماعيل تو كيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ شغلت؟ پولت؟ خانهات؟ باغت؟ اتومبيلت؟ خانوادهات؟ علمت؟ درجهات؟ هنرت؟ روحانيتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانيت؟ زيباييات؟ و .... من چه ميدانم؟ اين را بايد خود بداني و خدايت. من فقط ميتوانم نشانيهايش را به تو بدهم، آنچه تو را در راه ايمان ضعيف ميكند، آنچه تو را در راه مسئوليت به ترديد مي افكند، آنچه دلبستگياش نميگذارد تا پيام حق را بشنوي و حقيقت را اعتراف كني، آنچه تو را به توجيه و تاويلهاي مصلحتجويانه و ... به فرار ميكشاند و عشق به او كور و كرت ميكند و بالاخره آنچه براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل تو است!. اسماعيل تو ممكن است يك شخص باشد يا يك شيئي، يا حالت، يا يك وضع، و يا حتي يك نقطه ضعف! تو خود آن را هر كه هست و هر چه هست، بايد به مني آوري و براي قرباني انتخاب كني. چه: ذبح گوسفند به جاي اسماعيل، قرباني است و ذبح گوسفند به جاي گوسفند، قصابي!!!
اي حاج، اكنون به كجا مي روي؟ به خانه؟ به زندگي؟ دنيا؟ رفتن از حج، آنچنان كه آمده بودي؟ هرگز. اي كه نقش ابراهيم را در اين صحنه ايفا كردي! هنرمند خوب در شخصيتي كه نقش او را بازي ميكند حل ميشود و اگر خوب بازي كرده باشد، كار صحنه پايان ميگيرد و كار او پايان نميگيرد. هنرمنداني بودهاند كه از نقشي كه ايفا كردهاند ديگر بيرون نيامدهاند و بر آن مردهاند. و تو اي كه نقش ابراهيم را بر عهده داشتي، نه به بازي كه به عبادت، به عشق، از نقش ابراهيم به نقش خويش رجعت مكن، خانه مردم را ترك مكن و دوباره پا در گليم خويش مكش. اي كه در مقام ابراهيم ايستادهاي و بر پاي ابراهيم به پا خاستهاي و به دست خداي ابراهيم دست بيعت دادهاي، و به سرزمين ايمان و بر فرش خدا به مهماني پا نهادهاي و در گرداب عشق فرو رفتي و خود را در خلق طائف نفي كردي و در كوهستانهاي حيرت و آتش به جستجوي آب تلاش كردي و آنگاه از مكه، يكسره در عرفات هبوط كردي و از آنجا، منزل به منزل به سوي خدا رجعت كردي و با «آگاهي» (در پرتو روشني آفتاب عرفات)، و «خودآگاهي» (به روشني پاك شعور حرام)، به جمع سلاح پرداختي، و هماهنگ زمان و همگام با جمع از مرز مني گذشتي و سرزمين عشق و ايمان را از حكومت ابليسها رها كردي، و در پايان كار گوسفندي را ذبح كردي! ابراهيموار زندگي كن و در عصر خويش معمار كعبه ايمان باش، قوم خويش را به حركتآر، جهت بخش، به حجخوان، به طواف آر . و تو ! اي هم پيمان با خدا، اي همگام با ابراهيم اي كه از طواف ميآيي و كار حج را با طواف نساء به پايان آوردهاي و در جاي معمار كعبه ،باني مدينه حرم و مسجدالحرام ايستادهاي و روي در روي همپيمان خويش (خدا) داري، سرزمين خويش را منطقه حرم كن، كه در مسجدالحرامي، عصر خويش را زمان حرام كن، كه در زمان حرامي، و زمين را مسجدالحرام كن، كه در مسجدالحرامي، كه: زمين مسجد خداوند است و ميبينيكه : نيست!
دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 14:27  توسط هوشنگ ایثاربخش
|
ندایي از عمق وجودم مرا بي امان ندا مي دهد كه: نشنو !
به هيچ آوازي گوش نده !
از ميانِ بي شمار رنگهاي فريب اين دنيا
چشم به هيچ رنگي جز آسمانِ پاك آبي ندوز !
جهان برايم ديگر هيچ ندارد و من بي نياز شده ام
اما نه از روي بي نيازي، كه از روي نداشتن و نخواستن
زندگي، كوچكتر از آنست كه مرا برنجاند و زشت تر از آنكه دلم بلرزد
هستي ، تهي تر از آنكه به دست آوردني، مرا زبون سازد
و من تهيدست تر از آنكه از دست دادني، مرا بترساند
در خاكِ پر بركت درد ريشه بسته ام
با انتظار قد كشيده ام و تنهايی خانه ی دلم شده ...
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم, كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد
بدست كودكي گستاخ و بازيگوش
و او يكريز و پي در پي
دم خويش را در گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدين سان بشكند در من
سكوت مرگبارم را
معلم شهید: دكتر علی شريعتی
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 13:9  توسط هوشنگ ایثاربخش
|
و این است حکایت امروزین ما:
.... و آن گاه که گالیله از سوی کلیسا به مرگ تهدید شدندی و بایستی به پرسش سخت: بودن یا نبودن ؟ پاسخ همی دادندی، ناچار شدندی نظریات علمی اش را درباره چرخش زمین به دور خورشید ، پس گرفتندی و انکار کردندی،
" .... پس پایش را بر زمین همی کوفت و زمزمه همی کرد: ... و اما ای زمین! تو همچنان به دور خود و خورشید بچرخ و بچرخ .........."
اي آزادي ، چه زندانها برايت کشيدهام و چه زندانها خواهم کشيد، و چه شکنجهها تحمل کردهام و چه شکنجهها تحمل خواهم کرد، اما خود را به استبداد نخواهم فروخت. من پرورده آزاديام، استادم علي است: مرد بيبيم و ضعف و پرصبر، و پيشوايم مصدق: مرد آزاده، مرد که هفتاد سال براي آزادي ناليد. من هر چه کنند، جز در هواي تو دم نخواهم زد، اما من به دانستن از تو نيازمندم. دريغ مکن. بگو هر لحظه کجايي؟ چه ميکني؟ تا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم....
استاد شهید: دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 11:32  توسط هوشنگ ایثاربخش
|