تا سحر ای شمع بر بالین من امشب از بهر خدا بیدار باش
سایه غم ناگهان بر دل نشست رحم کن امشب مرا غمخوار باش
کام امیدم بخون آغشته شد تیرهای غم چنان بر دل نشست
کاندرین دریای مست زندگی کشتی امید من بر گل نشست
آه ، ای یاران به فریادم رسید ورنه مرگ امشب به فریادم رسد
ترسم آن شیرین تر از جانم ز راه چون به دام مرگ افتادم ،رسد
گریه و فریاد بس کن شمع من بر دل ریشم نمک، دیگر مپاش
قصه بیتابی دل پیش من بیش از این دیگر مگو خاموش باش
جز تو ام ای مونس شب های تار در جهان دیگر مرا یاری نماند
زآن همه یاران بجز دیدار مرگ با کسی امید دیداری نماند
همدم من، مونس من، شمع من جز توام در این جهان غمخوار کو؟
وندرین صحرای وحشت زای مرگ وای بر من ، وای بر من،یار کو؟
اندرین زندان من ، امشب شمع من دست خواهم شستن ازاین زندگی
تا که فردا همچو شیران بشکنند ملتم زنجیر های بندگی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 17:11  توسط هوشنگ ایثاربخش
|
بي مقدمه مي نويسم.
همه از شرايط اين روزها آگاهيد. پريروز (شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸) من در خيابان نواب بالاتر از ايستگاه مترو شاهد واقعه اي دردناك بودم. زماني كه عده اي در خيابان اجتماع كرده و شعار الله اكبر و يا حسين سر مي دادند، به يكبار ديدم كه از پشت بام مسجدي كه آنجا قرار داشت و بعدا گفتند كه نامش لولاگر است، عده اي لباس شخصي كه كلاه و جليقه و سپر مخصوص داشتند و آنجا كمين كرده بودند، به سوي مردم بي دفاع و بي گناه ، آجر و سنگ و گاز اشك آور پرتاب كرده و گاه با تفنگ شليك مي كنند. آري اين بار از بالاي خانه خدا به سوي خلق خدا، دزدانه و ناجوانمردانه حمله مي كردند و تجمع كنندگان و رهگذران را مورد هدف قرار مي دهند. هنگامي كه مردم دانستند كه از بالاي مسجد به سوي آنها شليك شده و سنگ و آجر پرتاب مي شود، پرتاب سنگ به سوي پشت بام مسجد آغاز شد و در و ديوار مسجد و پنجره هايش مورد اصابت سنگ و پس از مدتي ، تكه پارچه هاي مشتعل قرار گرفت. اين رويارويي حدود دو ساعت طول كشيد و مردمي كه مدام در خيابان مورد حمله موتورسوارن گاردي و لباس شخصي قرار داشتند و با شليك مستقيم و گاز اشك آور و باتون و چوب و چاقو و ... و حمله و ضرب و شتم مجروح و مصدوم مي شدند و هليكوپتري با صداي رعب آور مدام از بالاي سرشان مي گذشت، مجبور بودند به سوي مكاني كه بارها در آنجا با خداي خويش به راز و نياز پرداخته بودند، سنگ و آجر پرتاب نمايند. افسوس ... افسوس... .
صحنه دردناكي بود. خانه خدا كمينگاه دشمنان خلق خدا شده بود و نه... آنجا ديگر خانه خدا نبود. آنجا خانه شيطان شده بود... . مگر نه اين كه خانه خدا بايد مامن و مرجع خلق خدا باشد؟ مگر مساجد براي مردم ساخته نشده اند؟ خدا چه نيازي به خانه دارد. خدا از هر چه زمان و مكان است بي نياز است. مسجد بايد پناهگاه ناس ( مردم) باشد نه كمينگاهي براي دشمنان خلق او.
آنان كه ادعاي خداپرستي و حسين دوستي مي كنند، پاسخ دهند كه در خانه خدا كمين كردن و ناجوانمردانه به سوي خلق خدا آتش گشودن، منش و رفتار و سفارش كدام يك از بزرگان دين و انسانيت است؟
همانجا گمان كردم اين كار نقشه ايست براي تحريك مردم براي سنگ پراني به سوي مسجد ، تا فردا فرياي وااسلاما سردهند كه خانه خدا را هم به آتش كشيدند ... . به خدا سوگند مي دانستم فرداي همان روز صدا و سيماي دروغگو و نامرد و سايتها و روزنامه هاي آنها بدون اشاره به علت سنگ پراني مردم به مسجد، خواهند نوشت كه طرفداران موسوي ضد دين و ضد انقلاب و منافق اند و نه با احمدي نژاد ، كه با خدا و اسلام و نظام اسلامي مخالف اند و براي همين خانه خدا را آتش زدند... .
چرا اخبار را كامل بازگو نمي كنند؟ چرا انصاف را فراموش كرده اند؟ البته هر عقل سليمي اين گونه اخبار را بشنود ، با خود مي پرسد: چرا ؟ به چه علت؟
واي و لعنت خدا بر دروغگويان و ناكساني كه نه دين دارند و نه آزاده اند...
+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 15:3  توسط هوشنگ ایثاربخش
|