تبليغاتX
ایران من و شما دریغ است ایران که ویران شود ........ کنام پلنگان و شیران شود **** که این جایگاه سواران بدی ........ نشستنگه شهریاران بدی ***** چون ایران نباشد، تن من مباد ....... بر این بوم و بر، زنده یک تن مباد ***** اگر سر به سر تن به کشتن دهیم...........از آن به که کشور به دشمن دهیم
ایران من و شما
ای آزادی! من به دانستن از تو نیازمندم، بگو هر لحظه کجایی، چه میکنی تا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم
نوشتن یا ننوشتن، مسئله این است...
    

        می دانم این کارم اشتباه است. ننوشتن یادداشت هفتگی در وبلاگ را می گویم. می دانم حق ندارم اگر وبلاگم حتا یک خوانده داشته باشد، منتظرش بگذارم و برایش ننویسم. می دانم سکوت دوای درد نیست. می دانم من مسئولم بگویم و بنویسم و این امروز شاید تنها کاری است که از دستم برمی آید. می دانم که نوشتن رسالت من است و امروز قلم ( کی برد) دست افزار رزمم. می دانم که ...

      اما چه کنم که امروز شرم دارم از نوشتن. آخر قلم نیز حرمتی دارد. آخر نویسنده ای که خود توانایی عمل به نوشته هایش را ندارد، نوشتنش به چه کار می آید؟ نوشتن آن گاه که رسالت یک سبک کننده و یک تخلیه کننده خشم و احساس را داشته باشد، دیگر نه تنها مقدس نیست، بلکه ابزاری است برای خودفریبی و فرار از مسئولیت اجتماعی. چه فایده که من خشمم را بر سر این کی برد بیگناه خالی کنم که خودم را سبک کنم و خالی شوم از شرم ناتوانی؟

       قلم آن گاه که عصیان مقدس مرا فرو نشاند و خشم مقدسم را که باید مرا به کار و حرکت وادارد، فرو نشاند، دیگر مقدس نیست. عینکی است برای ندیدن و آسوده شدن. آبی است بر آتش مقدس عصیان. سوپاپ اطمینانی است برای منفجر نشدن. پاک کردن صورت مسئله است. فرار از زیر بار سنگین و مقدس مسئولیت اجتماعی است. درست است که نوشتن، خود حرکتی است برای آگاهی دهی و ... اما هر حرکت بلندمدت اگر با یک حرکت کوتاه مدت همراه نباشد، عقیم می ماند. شما اگر چه برای آینده برنامه ریزی می کنید اما برای برآوردن نیازهای روزمره مجبورید کار کنید.

        نمی دانم چه کنم. گاهی نانوشتن ، از نوشتن مقدس تر است. اما نیک می دانم نوشتن را آن گاه باید تعطیل کرد که جایگزین بهتری برایش داشته باشیم. 

         پس باید این چنین کنم: بنویسم اما نه برای سرکوب خشم مقدسم بلکه برای آگاهی دهی و آزادی. و حرکت کنم در حد توانم. نه نوشتن مرا از کار و حرکت باز دارد و نه ناتوانی از حرکت، سبب شود ننویسم.

      از آنان که هنوز مرا با یاد دارند و به این تارنگار سر می زنند، شرم دارم.  با همه وجود به همه دوستان درود می فرستم. 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 13:48  توسط هوشنگ ایثاربخش |