تجربه های خوانندنی سفر
۱) ایران را کشوری بسیار وسیع و پرزمین دیدم، اما زمینهای نکاشته و بی استفاده ی بسیار دیدم که در صورت کاشته شدن، دریاها نعمت و رفاه را برای ایرانیان به ارمغان خواهند داشت، اما افسوس، تا چشم کار می کرد، زمین بایر بود و خشک و من بی اختیار یاد ژاپنیها افتادم که مجبورند دریاها را خشک کنند و کوهها را پلکانی تا بتوانند بکارند و کشت کنند.
۲) مدیریت گردشگری بسیاری از شهر ها را بسیار بی سامان یافتم و مردمی که از نعمت بزرگ گردشگران در شهرشان کمترین بهره را می بردند و در برابر، عده ای سودجو که گوش مسافران را از بیخ می بریدند و خاطره ای تلخ از شهرشان را در یاد آنان باقی می گذاشتند.
۳) در میان شهرهایی که از آنها گذشتم، همدان را شهری تمیز، پرشور و فعال یافتم.
۴) زنان نیرومند، جسور، سالم، خوش استیل و بزرگواری را در راهها و کوهپایه های زیبا و سرسبز لرستان دیدم که گله های پرتعداد گوسفندان را به کمک سگهای نیرومند، قوی هیکل و وظیفه شناس خود راه می بردند و بی اختیار به یاد برخی دختران و زنان تهرانی افتادم که به خاطر مد، با رژیمهای غذایی نادرست ( به جای ورزش و کار و رژیمهای تغذیه ای علمی و اصولی)، خود را به ترکه هایی ضعیف و نحیف تبدیل می کنند و دیگر به شیرزنان نیرومند و پرشور ایرانی شبیه نیستند.
۵) آه ... خرمشهر ... . انگار همین دیروز جنگ تمام شده است. خرمشهری که روزی عروس شهرهای خاورمیانه بود، امروز ویران و ساکت و افسرده است. پس این همه شعار درباره ی بازسازی مناطق جنگی و ... برای چیست؟ شاید می خواهند خرمشهر را به عنوان موزه ی دوران جنگ تحمیلی به همان صورت نگاه دارند تا " کاروانهای راهیان نور " !! جایی برای رفتن داشته باشند و ... . خوب اما این وسط تکلیف مردم ستم کشیده خرمشهر چیست؟ گناه اینان چیست؟ شخصی می گفت که مردم خرمشهر دارند تاوان خوشگذرانیهای زمان شاه را پس می دهند !! پس چرا مردم برخی شهرهای دیگر که وضعیت بدتری در زمان شاه داشتند، چنین تاوانی پس نمی دهند؟ این استدلال چقدر ابلهانه است. شاید اگر خرمشهر هم چاه و پالایشگاه نفت داشت، وضعیت بهتری، مانند آبادان، داشت.
۶) یک جوان اهوازی می گفت: همه مردم خوزستان عاشق ایراننند و چنان که همیشه نشان داده اند، حاضرند برای ایران همه هستی شان را فدا کنند و انگهایی مانند: جدایی طلبی و " پان عربیسم " بدترین و به دور از انصاف ترین تهمتهایی هستند که به این مردم می شود زد، اما بسیاری از مردم خوزستان از وضعیت امروز شهرهایشان راضی و خرسند نیستند و خواهان سهم خود از آزادی، حاکمیت ، رفاه و درآمدهای نفتی هستند. " فوآد " می گفت: چرا باید بوی تنفرانگیز نفت را ما تحمل کنیم و پول آن در تهران و شهرهای بزرگ دیگر خرج شود و واریز حسابها بانکی آقایان و آقازاده ها شود ؟ چرا باید مردم استانهای مرزی و استانهای محروم که بیشترین هزینه را برای انقلاب و نظام اسلامی پرداخته اند، کمترین سهم را در حاکمیت داشته باشند و حاکمیت در دست عده ای خاص از چند استان خاص باشد و برای مردم آنها رفاه و آبادی روزافزون و نفوذ و ثروت بسیار به ارمغان آورد، در حالی که آقایان تنها موج سوارانی ماهرند که تنها در برهه ای از زمان از صداقت و احساسات پاک و هیجانهای دوره ای مردم سوء استفاده کردند و از حاصل خون دادنها و کوششها و مبارزه های دیگران برای خود اریکه ای از قدرت ساختند و چنان بر آن چسبیده اند که حتی به قیمت نابودی ایران هم حاضر به رها کردن آن نیستند...
او می گفت که تهران نشینان باید صدای اعتراض مردم خوزستان را بشنوند و بدانند که امروز دل بسیاری از مردم ایران از حاکمیت راضی و خوشنود نیست.... او می گفت: اقدامات خرابکارانه و تروریستی در میان مردم ناراضی از حاکمیت، مجال بیشتری برای عرضه و موفقیت خواهند داشت و گشت زدن وانت های حامل نیروهای ضد شورش باتون به دست، کارکرد به مراتب کمتر از یک حرکت عمرانی و رفاهی خواهد داشت.
این بحث ادامه خواهد داشت...