ای داد از این فرهنگمان...
در همه کشورهای دنیا و نزد همه ملتها ، گاهی انسانهایی ظهور می کنند که از دیگران سرآمدترند. این گونه انسانها ، برخی خوبند و برخی بد ، مانند پادشاهان و سیاستمداران و قهرمانها. درباره برخی نیز نمی توان صفت خوب یا بد را به کار برد ، مانند دانشمندان و نویسندگان. اما هر چه که هست ، این گونه آدمها نزد ملت خودشان و نسلهای بعدی عزت و اعتبار دارند و یاد و آثار و شخصیتشان همیشه باقی بوده و نقد و بررسی می شود. خونریزانی مانند اسکندر ، تیمور ، آشیل ، نرون ، چنگیز ، هیتلر و لنین نزد ملتشان آنقدر هم منفور نیستند و بسیاری نیز از آنان به بزرگی یاد می کنند. شاعران ، نویسندگان ، نقاشان و دانشمندان بزرگ نیز در کشورهای پیشرفته تا حد پرستش و خداگونگی بالابرده نمی شوند ، اما دوستداران بسیار دارند و آثار و مجسمه های آنان در همه جا به چشم می خورد.
در ایران اما رهبران و سیاستمداران در حد خدایی بالا برده می شوند و اشخاص با القاب امام و آقا و سید و نایب و آیت الله و غیره ، جایگاهی خدایی می یابند و مریدانشان هیچ گونه نقد و پرسشی را برنمی تابند. اما وای به حال کسی که از سکه بیفتد... آنگاه خدا به داد آن شخص برسد که ...
علی دایی ، فوتبالیست بنام کشورمان ، تا امروز سبب افتخارات بسیار برای ما و ایران بود. او کسی است که بیشترین گل ملی را در تاریخ فوتبال به ثبت رسانده و بارها دل همه ایرانیان را لبریز از شادی و نشاط کرده است. اما امروز کمتر کسی است که هر روز یک جک مسخره و توهین آمیز درباره او نشنود. چه شد آن همه تعریفها و تمجیدها؟؟ چه زود فراموش کردیم روزهایی را که گلهای دایی ما را تا حد مرگ خوشحال می کرد؟؟ درست است او امروز دیگر نمی تواند بازی کند و باید خیلی زودتر و در دوره اوج کنار می کشید ، اما آیا نباید این خطای او را به خاطر آن روزهای زیبا ببخشیم و لگدمالش نکنیم و به جای تخریب و توهین ، به درستی نقدش کنیم و از اشتباهش درس بگیریم ( اگر چه من فکر می کنم هر فوتبالیستی دوست دارد در جام جهانی بازی کند ، حتی اگر شایسته این کار نباشد و این مربی تیم است که باید در زمان مناسب ، بی تعارف و ترس، هرکسی را که خوب بازی نمی کند ، تعویض نماید و بازی اش ندهد.)
من می اندیشم : بالا بردن یک انسان تا حد پرستش و خداگونگی همان اندازه نادرست است که لگدمال کردن کسی که روزی اعتباری داشت.
آیا با این روش، ما باز خواهیم توانست انسانهایی سرآمد پرورش دهیم و آیا کسی جرات حرکت و انگیزه سرآمد شدن خواهد داشت؟ افسوس که بسیاری از بزرگان ، مردم ایران را مردمی فراموشکار و قدرناشناس می دانند... با آگاهی از این نکته که هیچ انسانی مصون از اشتباه نیست ، آیا زمان آن نرسیده که این رفتارمان را تصحیح کنیم؟
